

imagine there's no heaven
it's easy if you try
no hell below us
above us only sky
imagine all the people
living for today...
imagine there's no countries
it isn't hard to do
nothing to kill or die for
and no religon too
imagine all the people
living life in peace...
imagine no possesions
iwonder if you can
no need for greed or hunger
in a brotherhood of man
imagine all the people
sharing all the world...
you may say i'm a dreamer
but i'm not the only one
i hope some day you'll join us
and the world will be as one
Imagine / The Beatles
مصاحبه ی من با بهرام دهقانیار عزیز را در زیر بخوانید:
بعيد است همنسلان من "خونهي مادربزرگه" را از ياد برده باشند، خود من هنوز خيلي وقتها براي "مخمل" دلتنگ ميشوم و زير لب " خونهي مادر بزرگه هزارتا قصه داره!!" را ميخوانم. موسيقي زيباي اين مجموعه مثل همهي خاطرههايي كه ما را به كودكيمان پيوند مي زنند يكي از نوستالژيكترين بخشهاي حافظهي ماست. بهرام دهقانيار آهنگسازيست كه علاوه بر شناخت دقيقش از موسيقي سنتي و فولكلوريك ايراني، به موسيقي كلاسيك و اركسترال هم مسلط است و هيچوقت هم تكنولوژي و امكاناتي را كه دستگاههاي ديجيتال در اختيار هنرش قرار مي دهند، پس نمي زند. در ضمن اين روزها دو مجموعهي تلويزيوني باغ مظفر و كتابفروشي هدهد با آهنگسازي او روي آنتن است ... براي اينكه اين گفتگو را بخوانيد بهانهي كافي در اختيار داريد!
با توجه به اين كه شما علاوه بر سازهاي زنده از ابزارها و نرمافزارهاي مولد صوت هم در موسيقيتان استفاده ميكنيد، ميشود در مورد اين جريان كمي صحبت كنيد.
اصولا استفاده بهينه و درست از ابزار بايد يك روند منطقي را طي كند. در دنيا از سال 1985 كه دستگاهها توانستند در استوديوها جا باز كنند در ابتدا به خاطر كمبود امكانات بسيار با احتياط مورد استفاده قرار ميگرفتند. ولي در طول 10 الي 15 سال اخير به علت پيشرفت سيستمهاي كامپيوتري، پروسسورها، دستگاههاي ديجيتالي ، دستگاههاي ضبط صدا و دهها علت ديگر و حضور موسيقيدانهاي نوگرايي كه ديگر از نگاه موزيسينهاي دههي 70 ميلادي و 50 ما نبودند جريان نويني در موسيقي ايجاد شد.
منظورتان از نگاه دهه ي هفتاد چه نوع نگاهي است؟
به طور مشخص موسيقيدانان نسل دههي هفتاد در ضبط آثارشان از نوازندگان زنده استفاده مي كردند و موسيقي را اين گونه مي ديدند. البته در سالهاي دههي هفتاد ميلادي و 50 شمسي هم دستگاههاي مولد صدا مثل سينتيسايزرها وجود داشت و مورد استفاده بود . براي همين اينجا مسئلهي سن در ميان نيست بلكه مساله نوع نگاه است. چه بسا ما امروز موزيسينهاي چهل سال به بالا هم داريم كه سليقه و اطلاعاتشان در موزيك از يك جوان 18 ساله به روزتر مي باشد.
خيليها اعتقاد دارند كه صدايي غير از صداي ساز زنده به موسيقي لطمه ميزند، نظر شما چيست؟
ببينيد! الان تكنولوژي در دنيا با سرعتي در حال پيشرفت است كه اگر كسي نتواند خودش را با آن تطبيق بدهد ، رسما از چرخهي فعاليت خارج ميشود. همين مساله در مورد موسيقي نيز صادق است. امروزه موسيقيداني موفق تر است كه علاوه بر داشتن سواد موسيقايي كامل و كافي و شناخت و تسلط بر سازهاي زنده ، بتواند با دانش و آگاهي درست از نرمافزارها و دستگاههاي مولد صوت هم استفاده كند. من اين جا نوازنده را يك ابزار فرض ميكنم كه مانند ابزارهاي مولد ديگر اعم از سمپلرها، سينتي سايزرها، ژنراتورهاي صوتي ، نرمافزارهاي مولد صوت و ... هر كدام صداي ويژهي خودشان را توليد ميكنند. پس كسي موفقتر است كه بتواند از همهي اين ابزارها براي توليد صداي بهتر و متفاوت استفاده ببرد. امروزه تكنولوژي آنقدر پيشرفت كرده كه اگر فردي توانايي و دانش لازم را داشته باشد ، ابزار كافي را در اختيار دارد تا صداي سازهاي اركستر سمفونيكهاي معروف جهان را با همان كيفيت به كمك رايانه و نرم افزارهاي ويژهاي توليد بكند. گذشته از اين 500 سال است كه اركسترها در حال اجرا هستند و تركيبات صوتي بسياري از اركستر ها شنيده شده است، ولي دستگاههاي الكترونيكي و ديجيتالي امكان توليد صداي متفاوتتر و جديدتري را به آهنگسازان ميدهند.
منظورتان اين است كه ديگر ضرورتي براي استفاده از سازهاي زنده نيست؟
ابدا منظورم اين نبود ! من لابهلاي حرفهايم هم گفتم كسي موفقتر است كه بتواند با علم و دانشي كه قبلا به هر طريقي كسب كرده، هم به دانش استفاده از سازهاي زنده مسلط باشد و هم استفاده از ديگر ابزارهاي ديجيتال را بلد باشد. اصوات جديد و تازه مثل رنگهايي هستند كه در اختيار يك نقاش كاربلد قرار ميگيرند.مگراز چند رنگ مشخص ، چند تا رنگ تركيبي تازه ميشود توليد كرد؟ ولي اگر رنگ تازه در اختيار نقاش باشد ميتواند طرحهاي قديمياش را هم با يك رنگآميزي جديد به شكلي تازه تر به تصوير بكشد.
ولي در اين بين افرادي هم هستند كه با كمترين تحصيلات آكادميك و كمترين تجربه به واسطهي سهلالوصول شدن ابزارها وارد موسيقي ميشوند و فعاليت ميكنند.
بله، اين هم از آفت هاي تكنولوژي است، جوانهايي كه بدون شناخت روي سازهاي زنده و حتي تئوريهاي موسيقي فقط و فقط با امكاناتي كه دستگاهها در اختيارشان قرار مي دهند وارد موسيقي ميشوند. اينجا من قصد محكوم كردن نيروهاي تازه را ندارم چون مثل هر پديدهي ديگري بايد جوانهايي وارد شوند و قديميها به تدريج كنار بروند تا ايدههاي نو و فكرهاي نو فرصت فعاليت داشته باشند. ولي فرآيندي كه به اين ورود منتهي ميشود معمولا معيوب است. همانقدر كه افرادي به خاطر قدمت و عدم آگاهي نسبت به ابزار جديد به مخالفت با آن ميپردازند راه را اشتباه مي روند، ورود افراد جديد كه شرايط، اجازهي تجربيات و تحصيلات لازم را در زمينهي موسيقي به آنها نداده نادرست است.
شما در خيلي از كارهايي كه به عنوان آهنگساز حاضر بوديد، از موسيقي تلفيقي ايراني استفاده كردهايد؛ مخصوصا تلفيق موسيقي فولكلوريك با بقيهي فضاها، در اين مورد صحبت ميكنيد؟
من هميشه به تلفيق تم هاي ايراني با اصوات متفاوت و مختلف؛ چه زنده و چه ديجيتال، در قالب فرمهاي متفاوت ارادت داشتهام. چه در بخش نوازندگي خودم و ساز تخصصي ام كه پيانوست و چه در زمينهي ساخت موسيقي. در واقع سعي ميكنم سبك خودم را اين طوري تعريف كنم؛ استفاده از تمهاي ريشه دار در رديفهاي موسيقي سنتي، فولكلوريك و محلي ما و تنظيم اين تمها براي انواع صداهاي مختلف. اعم از سازهاي اركستر، سازهاي محلي، سازهاي جهاني، سازهاي فولكلوريك و .. البته در قالب سبكهاي متنوع مثل جز و ريتمهاي گوناگون مثل ريتم آمريكاي لاتين،رگه و حتي ريتمهاي خودمان.
در مورد سريالهاي «شبهاي برره» و «باغ مظفر» استفاده از اين المان هاي موسيقي فولكلور پررنگتر بود.
بله. قبل از شروع هر دوي اين سريالها جلساتي با آقاي مديري داشتيم تا به نتايج مشتركي در مورد همكاري برسيم. در برره بعد از پيشنهاد ايشان و علاقهي من به اين نتيجه رسيديم كه از المانهاي فولكلوريك استفاده كنيم. چون قصه در ناكجا آبادي روايت ميشد، اساس كار را بر موسيقي محلي گذاشتيم.
تم خراساني تيتراژ چطور انتخاب شد؟
اين تم را من اولين بار حدود 35 سال پيش، وقتي يك گروه خراساني براي تلويزيون اجرا كرده بودند شنيدم و بعد هم با اجراي خانم سيما بينا. آقاي مديري اين كار را دوست داشتند و تم آن را براي تيتراژ انتخاب كرديم.
موسيقي متن و سازبندي آن به چه صورتي شكل گرفت؟
هم در تيتراژ و هم در متن از سازبندهاي مشترك كلاسيك، سنتي و فولكلور با ريتمهاي جديد استفاده كرديم. مخصوصا در موسيقي متن ميتوان گفت يك نوع سالاد موزيك داشتيم كه به هيچكدام از شاخهها گرايش مطلق نداشت ولي قسمتهايي از هركدام براي جذابيت بيشتر كار استفاده شده بود.
در باغ مظفر اين روند چگونه بود؟
چون فضاي فانتزي در سريال باغ مظفر بيشتر به اواخر دورهي قاجار نزديك است، از تمي نزديك به آن زمانها استفاده كرديم و در واقع يك جستجوي نوستالژيك را در ذهن مخاطب به وجود آورديم. ملودي تيتراژ از درويشخان است و شعر از ملكالشعراي بهار. اجرايي كه من از اين كار داشتم برميگشت به سي سال قبل با صداي استاد شجريان. من اين نسخه را با سازبندي تازهتر براي صداي آقاي مديري تنظيم كردم. ملودي كار در ماهور بود و جاهايي از كار به گوشهي شكسته ميرفت كه براي اين قسمت من از تار استفاده كردم، نوازندگي تار را هم آقاي علي رزمي به عهده داشتند. براي موسيقي متن هم چون تقابل فضاي سنتي باغ مظفر و فضاي امروزي كه در بيرون از باغ جريان دارد و كنتراست نسل قديمي و جديد، معياري براي پارامتر طنز ميشود، از همان سازبندي تيتراژ به علاوهي ريتمهاي غيرايراني استفاده كرديم. در ضمن من يك سري افكتهاي خاص را هم براي اين حس انتقالي مورد استفاده قرار دادم. مثلا از سه تار با افكتي كه به الكتريك گيتار وصل ميكنند به اسم فيزر استفاده كردم كه صداي خاص و تازهاي به ما داد.
معمولا توليد و سينك كردن موسيقي اين گونه سريالها كه روندي سريع دارند به چه نحوي پيش ميرود؟
به خاطر روند سريع در توليد اين گونه سريالها، نميتوانيم براي هر سكانس موسيقي ويژهاي داشته باشيم. البته قبل از شروع پخش شش، هفت قسمت موسيقي آماده داشتيم. براي ساير قسمتها هم در صورت نياز موسيقي مي سازم.البته حتي اگر صدابردار يا كارگردان هم سر توليد و ضبط آهنگ نباشند به خاطر اين كه الان دقيقا ميدانم آقاي مديري چه چيزي از من ميخواهد كار خودم را به راحتي انجام ميدهم و براي آنها ميفرستم. در ضمن خود آقاي مديري بسيار زياد موسيقي را ميشناسد و همين مساله به سرعت و كيفيت توليد موسيقي سريال كمك زياد كرده است. ما با هم به قدر مطلقمان رسيدهايم و الان ميدانيم كه از هم چه چيزي مي خواهيم.
علاوه بر اينها شما آهنگسازي مجموعهي تلويزيوني "كتابفروشي هدهد" را هم به عهده داريد. ساخت موسيقي اين سريال به چه نحوي است؟
ساخت موسيقي " هد هد" برخلاف نوع توليد موسيقي باغ مظفر است. در هر دو از پارامترهاي مشتركي مثل تمهاي ايراني و شرقي به وسيلهي سازهاي مختلف شرقي و غربي استفاده كردهايم. ولي در "هدهد" براي هر اپيزود موسيقي اورجينال ساخته ميشود و حتي يك موسيقي در دو جا مورد استفاده قرار نمي گيرد. خانم برومند از كارگردانهايي هستند كه از نظر حسي خيلي خوب موسيقي را ميفهمند و اين در روند توليد كار كمك زيادي به من ميكند. مايهي خوشبختي زياد من است كه از سال 65 ، بعد از "خونهي مادربزرگه" فقط در طول زماني كه در ايران نبودم افتخار همكاري با خانم برومند را نداشتم.
فكر مي كنم همينجا بايد بابت همه ي كودكيهايم و همهي خاطراتم از "خونهي مادربزرگه" از شما و موسيقي زيبايتان تشكر كنم.
لطف داريد. ممنون.
كارهاي سينمايي شما چه تفاوتهايي با سريالها دارد؟
كارهاي سينمايي من تلفيقي از سازهاي زنده و ديجيتال هستند. بعضي مواقع به صورت پررنگ از نوازندگان ايراني استفاده ميكنم و تقريبا در همهي كارهايم علاوه بر فضاهاي ديجيتالي در صورت نياز از ساز زنده هم استفاده كردهام.
زمانگيري فيلم ها هم با وسواس بيشتري انجام ميشود. قبلا پشت ميز موويِلا ميرفتيم و سينك ميكرديم ولي چون ميزها فرق ميكردند اختلاف زماني پيش ميآمد. اما امروز كل فيلم را روي DVD يا VCD كپي ميكنيم و بعد از انتقال به هارد رايانه زمانگيري دقيق به همين شكل صورت ميگيرد.
با توجه به اينكه شما تجربهي موسيقي كودك و طنز را هم داشتيد، كار كردن در اين فضاها را چگونه مي بينيد؟
معمولا به اشتباه تصور ميشود كه موسيقي طنز و كودك سادهترين حالت موسيقيست ولي من به عنوان كسي كه زندگيم در كار موسيقي فيلم گذشته است و خواهد گذشت چون هر نوع موسيقي را تجربه كردهام موكدا ميگويم كه اگر به موسيقي كودك نگاه عميقتري داشته باشيم و به "يهقل دو قل" يا "يه توپ دارم قلقليه" قناعت نكنيم و سادهانگارانه نيانديشيم، ساخت موسيقي كودك و موسيقي فانتزي و طنز از ساير سبكهاي موسيقي پرمشقتتر و سختتر است. موسيقي كودك در سينماي والت ديزني يا فيلمهاي هاليوود با بهترين اركسترهاي جهان اجرا و ضبط ميشود، موسيقي كودكي هم داريم كه با يك ساز و با نازلترين صداها سرو ته قضيه را همآورده اند.
يعني اين كه فقط از يك ساز در يك موسيقي استفاده شود دليل ضعف كار است؟
نه! اين جاي بحث زياد دارد كه موسيقي درست چيست؟ ولي ميشود گفت هر چيزي كاربرد خودش را دارد يك جاهايي فضاي كار ايجاب ميكند از سازهاي زيادي استفاده كنيم و مواقعي يك ساز كافيست، بحث اصلي اين جاست كه به قضيه سادهانگارانه نگاه نكنيم. خيليها تصور ميكنند موسيقي طنز و كودك موسيقي جدي نيست و حتي به درونمايهي اين فيلمها هم با حالتي ساده نگاه ميكنند. ولي اصل قضيه اينست كه اگر بخواهي درست كار كني و از لودگي و سطحيگري بپرهيزي مثل ساخت خود فيلم، ساخت موسيقي طنز يا كودك بسيار سخت است و در مقايسه با فيلمهاي اكشن، دراماتيك و غيره انرژي بسيار بيشتري از آهنگساز ميگيرد.
در لابهلاي حرفهايتان به كارگردانهايي كه موسيقي را ميشناسند اشاره كرديد. شناخت موسيقي از طرف يك كارگردان چقدر براي بهتر شدن كار موثر است؟
به نظر من يك كارگردان الزاميست در مورد موسيقي فيلم و كاربردهاي صحيحِ علمي، هنريِ آن اطلاعات كافي داشته باشد. ولي متاسفانه در كشور نه تنها خيلي از فيلمسازان و تهيه كنندگان در سينما و تلوزيون با موسيقي آشنايي ندارند بلكه با همين نا آگاهي در كار آهنگساز هم دخالت زيادي ميكنند. اين مسئله باعث افت كيفيت موسيقي خيلي از فيلم ها شده است. متاسفانه در كشور ما همه علاقه دارند در مورد تخصصهايي كه ندارند نظر بدهند، مخصوصا در بخش تصميمگيريها و توليد آثار هنري. با اينهمه قطعا فيلم سازي كه موسيقي را خوب بشناسد بيشتر دست آهنگ ساز را براي اجراي ايده هايش باز مي گذارد و در صورت لزوم مشاورهي خوبي هم ميتواند بدهد و نتيجهي كار براي هر دو طرف رضايت بخشتر خواهد بود.
- چاپ شده در شماره ی ۷۶۰ هفته نامه ی سینما -