
به راحتی بالا پایین می شود.شادی و خوشی خونم را می گویم . الان خوبم . سر حالم . یعنی به همین سادگی می شد حالم خوب شود .
سه شنبه از روزهای دانشگاه من است و طبیعتا از روزهایی که زنجان هستم . دیروز پسردایی ام با ماشین من را می رساند دانشگاه . جلوی دانشگاه ما یک خیابانی هست که شاید ۵۰۰ متر طول نداشته باشد و معمولا خلوت است چون استفاده ی اصلی اش برای پارک ماشین است یا تیک آف کشیدن عزیزان راننده برای جلب توجه . دیروز همینکه از سر خیابان وارد شدیم چنان ترافیکی بود که ۱۰ دقیقه طول کشید تا جلوی دانشگاه برسیم . اینجا بود که تازه دیدیم چه خبر است . چند تا از دختر و پسرهای دانشگاه با شمایلی جالب از طرف یکی از کاندیداهای شورای شهر تبلیغ می کردند . یک شاخه گل و یک بسته شیرینی و کارت فرد مورد نظرشان .( دقیقا نفهمیدم گرایش های این آقای کاندیدا چه طرفی بود ولی می گفتند اصول گراست !) فکر جالب و کم هزینه ای بود . حتی پسر دایی ام می گفت دخترهایی هم که برای تبلیغ انتخاب شده اند غیر بومی هستند و به قول معروف از آس های دانشگاه بودند !! قطعا تاثیرش بیشتر است !! حیف که خجالت کشیدم ازشان عکس بگیرم. خوش به حال آنهای که هنوز فکر می کنند رای داشنجوها را به این چیزها می شود خرید . یا نه !خوش به حال آنهایی که هنوز به گل و شیرینی و ... رای می دهند!