تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - یه غم وحشی...


این ترانه را قبل‌تر توی فیسبوک منتشر کرده‌ام که تقدیم شده بود به زنان سرزمینم. ترانه را وقتی
مزدک بازداشت بود گفته‌ام و  حالا توی بازنشرش تقدیم می‌کنم به مزدک و آن تی‌شرت چه گوارایی و روزهای بی‌چه‌گوارایی‌اش! الان بازی آرژانتین- مکزیک هم دارد شروع می‏شود و می‏روم مارادونا را ببینم با آن شمایل چه‏وارش!!

(چه‌گوارا) 

توی عکسای سیا سفیدِ چه
یه غم وحشیه که عین توئه
چه گوارا رو می‌گم، می‌شناسی که؟
خیلیا می‌گن خوراک تتوئه؟

منِ امروزی ِ تلخ ِ بی‌تو
صدتا کوه مونده که فرهاد بشه
تو خودم دنبال ِ شهری هستم
که به دستای ِ تو آزاد بشه

من یه روزنامه‌نویس ساده‌ام
تو یه رزمنده که موهاش بوره
تو چشات یه عمره بی‌قانونه
حال من یه عمره که ناجوره

توی این شبای ِ پروحشت ِ سرد
که هنوز عکس ِ تو رو دیواره
یه نفر همیشه از پشت می‌آد
که واسه کتف ِ تو خنجر داره

توی ِ آغوشمی‌ و ترسم از
زخممو دیدن و پژمردنته
چه‌گوارا تویی که کابوسم
غم ِ بدزخم ِ زمین خوردنته

 لاایگه‌را یه دهه تو تهران
وقتی که مرگ تو کابوس منه
من یه عکسی از چه دارم که چشاش
عینهو چشمای تو برق می‌زنه

(میثم یوسفی)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |