تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - برای آندره و پیانوی پیرش


همین حالا دلم برای خنده‌هایت تنگ شد
 

 کارن همایون فر

آندره عزیزم، قرار این نبود که تو زودتر بروی .من چه کنم حالا که قرار است صدای مخملیت با آن آرامش را دیگر نشنوم. من از همین حالا دلم برای آرامشی که همیشه می دادی تنگ شده است. من چه کنم که از همین حالا دلم برای خنده هایت تنگ شد. حالا که به من بگوید عیبی ندارد کارنی خدا بزرگ است. من از همین حالا دلم برای دستانت روی پیانو تنگ شده است. آندره عزیزم قرار ما این نبود. قرار بود زود بیایی بیرون از بیمارستان. مگر قول ندادی چهار دستی پیانو بزنیم؛ ازین عاشقانه ها بزنیم مردم عاشق شوند. مگر نگفتی آنچه امروز همه کم دارند عاشقانه است، من که گوش دادم به حرفت، گفتم آره آندی جان بی خیال موزیک های قلمبه سلمبه و تو خندیدی گفتی باشد روبراه بشوم این شهر را عاشق میکنیم. جان شراره، جان دخترت ، به من زنگ بزن. اینقدر خوبی که من رویم نمی شود به تو بگویم بی معرفت قرار ما این نبود. من خسته شدم از بس این سالها شماره های عزیزانم را از توی تلفن پاک کردم...جان شراره، جان دخترت به من زنگ بزن.

 

او کار را تمام کرده بود

فردین خلعتبری

قضیه‏ی منتفی موسیقی این مملکت که برای من و ما اصل است آدم هم دارد، گوش هم دارد و حافظه کم و بیش. هر از گاه آدم های آمده می روند، گوش ها صدای آدم ها را می شنوند و حافظه ها کم و بیش به یاد می آورند و فراموش می کنند. چه بسا آدم هایی که نرفته رفته اند و ما را به دلیل بی توجهی مان ملامتگر خودمان ساخته‌اند. برای آندره آرزومانیان نگرییم، بر خود بگرییم و بر بی خبریمان و به یاد بیاوریم روزها و شب هایی که نت های ناچیزمان را با روح بلندش شنیدنی می کرد و نه فقط با انگشتانش. سلطان سرزمین خشک موسیقی ما هم می شد و آبادی سرزمین سبزش، در سینه اش بود. گاهی فقط در چشمانش می شد شکوه آن را دید. ایمان دارم که آنچه عرضه می داشت همیشه کمتر از تمامش بود. همیشه تازه بود و نگذاشت فرسودگی اش را ببینیم، منتظرش بودیم نه برای او که برای خودمان – با محسن کلهر یا ناصر فرهودی یا رحیم ناحی در استودیو پاپ،  اگرچه دیر می آمد ولی زود می رفت، چون کار را تمام کرده بود.      


برای آندره آرزومانیان و پیانوی پیرشتکنوازی مرگ

میثم یوسفی  

1-      صدای دینگ دینگ موبایل روی اعصاب است. چشمم را خواب آلوده باز می‌کنم، گوشی را می‌کشم جلوی چشمم، پیامی که آمده را می‌خوانم و یخ می‌زنم. آندره آرزومانیان هم از بین ما رفت. نمی‌دانم از کی قرار شده است که همه خبرهای بعد اول صبح یا نصفه شب سراغمان بیایند. البته ما مدت‌هاست عادت کرده‌ایم که هر ماه چند خبر فوت از هنرمندانمان بشنویم. هنرمندهایی که قرار بود زندگی را تحمل‌پذیرتر کنند و تحمل خودشان هم کم شده است. کسی هم به روی خودش نمی‌آورد که آندره آرزومانیان فقط 56 سالش بود و حالا حالاها باید به پیانوها عشق می‌آموخت. یا محمدرضا اعلامی که همین چند روز پیش به خاک سپردیمش فقط 54 سال سن داشت. انگار توی این سرزمین فقط مردن است که آسان شده. بدتر از این‌ها این بهار لعنتی‌ست که میل عجیبی به کشتن دارد.

2-      آندرانیک آرزومانیان بیش از چهار دهه بر گردن موسیقی این سرزمین حق دارد. چه قبل از انقلاب که در اکثر آلبوم‌ها به عنوان نوازنده ارگ و پیانو حاضر بود و چه بعد از انقلاب. دهه 60 همین‌طوری دهه  خاموشی سازهاست. جز آثار درخشانی که مشکاتیان، لطفی، شجریان و ناظری در عرصه موسیقی سنتی تولید کردند و جز اتفاقاتی که در موسیقی فیلم‌ها می‌افتاد خبری از موسیقی نبود. حالا اگر پیانوی آندره را هم از آن دهه و موسیقی فیلم‌هایش فاکتور بگیریم چیز زیادی از  موسیقی کلاسیک و سازهای بین‌المللی در موسیقی ما نمی‌ماند. چه «تیغ و ابریشم» مسعود کیمیایی که در واقع ملودی‌های گیتی پاشایی بود و تنظیم و اجرای آندره آرزومانیان و ناصر چشم آذر و چه فیلم‌های دیگر آن دهه که آندره پای ثابت نوازندگی پیانویشان بود. در اوایل دهه هفتاد هم دو آلبوم موسیقی به آهنگسازی فریبرز لاچینی به نام «پاییز طلایی 1 و 2» منتشر شد که به اذعان خیلی‌ از کارشناسان تنها پیانوی آندره بود که به آن جان و حالی داده بود که خانه به خانه گشت و از کارهای پرفروش آن دوران شد. با گشایش دوباره موسیقی پاپ در اواخر دهه هفتاد بود که حضور پیانوی آندره را در اکثر کارهای بزرگ آن دوران می‌شد شنید و حس کرد. مرحوم بابک بیات که خود نوازنده پیانو بود در اکثر کارهایش ساز آندره را به همراه داشت و شاید حالا آندره رفته است تا در کنار رفیق قدیمی‌اش سوئیت پیانوی مرگ اجرا کنند یا بزنند و بخوانند: «وقتی تو نباشی من به من مشکوکم». در آن سال‌ها آندره آرزومانیان به عنوان آهنگساز و تنظیم‌کننده آلبوم «خواب گریه‌ها» را با صدای قاسم افشار منتشر کرد که چند آهنگ از آن از به‌یادماندنی‌ترین کارهای موسیقی باکلام در بعد از انقلاب بود و هست. اتفاقی که دیگر نه برای خواننده آن آلبوم افتاد و نه برای آندره آرزومانیان. «بی‌تو تعبیری برای خواب خیس گریه‌ها نیست، رد پایی از پرنده تو هوای باغ ما نیست».

3-      پیانوی یاماهای جی‌2 استودیو پاپ دو سالی بود که حسرت دست‌هایی را می‌کشید که نوازششان بر سر و روی او محال بود خاطره‌ساز نشود. استودیو پاپ پاتوق اصلی آندره در سال‌های بعد از انقلاب بود و ناصر فرهودی و زنده یاد محسن کلهر شاید بیشتر از هرکسی شاهد معجزه‌ای بودند که آندره و سازش با موسیقی‌هایی می‌کردند که قرار بود جان پیدا کنند و زنده شوند! آخرین فیلمی که آندره پیش از بیماری‌اش در این استودیو برایش موسیقی ساخت و ضبط کرد «نقطه شوم» به کارگردانی کریم آتشی بود و آخرین آلبومی هم که برایش موسیقی ساخت و نواخت «کجا به خنده می‌رسیم» با صدای مانی رهنماست که پاییز 89 قرار است منتشر شود. آلبومی که پیش از این به‌خاطر محوریت پیانو در تنظیم قطعاتش «یه پیانو، یه گل سرخ» نام داشت.

4-      مجید علیزاده نوازنده پیانو، دوست و همراه آندره در سال‌های اخیر بود. ناصر فرهودی شماره‌اش را به آندره آرزومانیان در استودیو پاپمن می‌دهد و می‌گوید او تنها کسی‌ست که در مورد بیماری آندره و بی‌مهری‌هایی که به او شد می‌تواند حرف بزند. «آندره چهار سال پیش توی ریه‌اش یک مسئله ای داشت. سر یکی از تمرین‌های دونفره‌مان بودیم که حالش بد شد و بردیمش دکتر. گفتند حبابی در ریه‌اش جمع شده و نیازبه عمل دارد. لوله ای توی ریه‌اش گذاشتند که حباب را جمع کند و درظاهر حالش رو به بهبود بود. تا یک سال بعد که دردی در پاهایش احساس کرد. توی این مدت دردهای خفیفی در قفسه سینه داشت ولی بعد از بی‌حس شدن پاهایش معلوم و سی‌تی‌اسکن معلوم شد توی ستون فقراتش توده‌ای جمع شده است. دوباره دو عمل جراحی رویش انجام شد، هم برای ریه و هم توده‌برداری ستون فقرات. بعد از عمل شش ماه پاهایش حرکت نمی‌کرد. خانمش شراره خیلی سختی کشید. آندره فیزیوتراپی می‌شد و شیمی درمانی. موها و ابروهایش این اواخر ریخته بود. یک سال و نیم با واکر می‌توانست راه برود و چند عمل دیگر هم این اواخر روی او صورت گرفت. آخرین بار پنج ماه پیش بود که دکترها از انجام عمل احساس نگرانی کرده بودند ولی آندره می‌گفت می‌خواهم برای یک بار هم که شده شانسم را امتحان کنم...» از حال و روز بد آندره می‌گوید و اینکه توی این چهار سال هیچ یک از آن‌هایی که موسیقی‌هایشان را مدیون او بودند حالش را هم نپرسیدند. می‌گوید برای اینکه کمی به زندگی برگردد و دردها را فراموش کند با مشورت خانم آندره دوکار موسیقی برایش گرفته بودند و در فکر اجرای کنسرت هم بودند که به خاطر نبود اسپانسر اتفاق نمی‌افتد. جالب است که تهیه‌کننده های موسیقی این سرزمین اسم آندره آرزومانیان را نمی‌شناختند و سراغ خواننده را می‌گرفتند تا اسپانسر کنسرت شوند. مجید علیزاده از روزهای آخر آندره خاطره کم ندارد. از درددل‏هایی که با او می‌کرد. اما نمی‌خواهد از رازهای آندره چیزی بگوید. «علت اصلی فوت آندره سرطان مغز و استخوان بود. اما در واقع این سرطان به ریه‌اش آسیب رسانده بود و در اثر خفگی‌ای که ایجاد شد از دنیا رفت. دو سال طول کشید که دکتر‌ها بفهمند مشکل از ریه نیست و آندره سرطان دارد.» از کمک‌های دولتی به آندره می‌پرسم که می‌گوید: «هیچ‌کس به این بنده خدا کمک نکرد. خیلی‌ها خیلی چیزها گفتند یا خواهند گفت، اما من شاهد بودم که کسی سراغی هم از او نمی‌گرفت. آقای انتظامی که از بای‌سیکل‌ران گرفته تا بوی پیراهن یوسف و از کرخه تا راینش را مدیون آندره است و همه می‌دانند که قسمت عمده موسیقی‌اش را آندهر کار می کرد و به اسم ایشان می‌خورد یک بار هم سراغی از او نگرفت. آقای علیقلی هم همین‌طور. بقیه هم. آقای سریر به عنوان مدیر خانه موسیقی دوسال پیش فقط یک بار به مدت ده دقیقه به عیادت آندره آمد و گفت قرار است کمک هایی بشود، که هرگز خبری از این کمک ها نشد. حالا شاید فردا همه آقایان بیایند و از خاطرات مشترکشان با آندره بگویند و اشک بریزند. حتی از نظر بیمه هم هیچ کمک دولتی به آندره نشد. او بیمه معمولی داشت و مجبور بود 10 درصد هزینه‌ها را خودش بدهد، قرار شد بیمه تکمیلی‌اش را آماده کنیم تا این هزینه‌ها از جیب  خانواده آندره پرداخت نشود ولی در این شرایط بدی که داشت بیمه تکمیلی‌اشرا هم در نوبت قرار دادند تا شاید زجرکشش کنند.»

5-      بله. آندره آرزومانیان هم از بین ما رفت وکسی هم به روی خودش نمی‌آورد که ما به مرده‌خوری عادت کرده‌ایم. از من روزنامه‌نگار گرفته تا دوستان و همراهان آندره و مسئولین موسیقی و هنر این مملکت. آن‌هایی که در خانه موسیقی نشسته‌اند و منتظرند تا مشکاتیان بمیرد، پایور بمیرد، آندره آرزومانیان بمیرد و بیایند و سخنرانی کنند و آهن و ناله سر دهند و منتظر مرگ نفر بعدی بمانند. شاید اگر زودتر سراغش می‌رفتیم، می‌توانستیم کمکش کنیم و بیشتر پیشمان بماند. حالا هم معلوم نیست عاقبت همسر و دختر 16 ساله آندره چه خواهد شد. فردای خاکسپاری حتما همه فراموش می‌کنیم و منتظر مرگ نفر بعدی می‌مانیم و این خانواده می‌ماند و زخم هایش و جای خالی اندره پشت آن پیانو. پیانوها تسلیت... سوئیت‏ها تسلیت... تسلیت می‏گویم جناب صدا... تسلیت می‏گویم پاییز طلایی... تسلیت... آندره آرزومانیان هم رفت. تسلیت...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 8 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  |