تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - بی‌تویی

هر روز
دوباره از پشت همان پنجره
بی تویی ِ من 
قد می‌کشد
روی پاشنه‌ی پا می‌ایستد
چشم به راهی‌ات را نگاه می‌کند
و گردنش کج‌تر می‌شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی