
۱- با خودم قرار گذاشتهام در سال نو بیشتر لبخند بزنم. با خودم قرار گذاشتهام بیشتر زندگی کنم. با خودم قرار گذاشتهام کمتر فکر کنم، موزیک دامبولی بیشتر گوش کنم، بیشتر مثل همه باشم، به خودم بشتر برسم، مثل چهار پنج سال پیش که شاید هنوز اینقدر کسخل نشده بودم! میخواهم مثل همهی آدمهای ساده با دلخوشیهای ساده و غمهای ساده باشم... میخواهم برای رسیدن به هدفهایم در زندگی تلاش بیشتری بکنم، حالا اگر خود هدف هم موجود نباشد مهم نیست. حتا با خودم قرار گذاشتهام که چاق شوم! نمیدانم زندگیام بهتر میشود یا نه؟ نمیدانم اصلن اینها برای منی که اینقدر استخوان هایم سفت شده برای این مدل زندگی امکانپذیر است؟ اما تلاشم را میکنم. گرچه به هیچ چیزی امیدوار نیستم. نمیخواهم کامویی نگاه کنم که کاش از جعبهی پاندورا امید هم بیرون میآمد تا اینطوری الکی همیشه به آیندهای بعید که یه روز خوب میاد میدونم* امیدوار نباشم... که بگویم همین امید است که نمیگذارد بمیریم، که آخرش روز خوبی نمیآید و باز میمیریم... نه... نمیخواهم اینطوری باشد. می خواهم خودم را گول بزنم. فکر نکنم به چیزهایی که میدانم اتفاق نخواهد افتاد و ... خدا بزرگه... مامان امشب واسهمون دعا بخون...*
۲- ممنون از همهی دوستانی که تبریک سال نو دادند. زنگ زدند، اساماس زدند، ایمیل زدند و اینجا پیغام عمومی و خصوصی گذاشتند. نمیدانم منی که توی غار تنهاییام خزیدهبودم چقدر توانستم پاسخ تبریکشان را بدهم. اما سال نوی شما هم مبارک. آرزوهای تکراریام را که خودتان میدانید و همان آرزوهای شماست حوالهی آسمانها میکنم، شاید اینبار فرجی شد! شاید...
۳- این روزها که قرار است شبیه سال نو باشد و نمي دانم نو شده یا نه جز غم بزرگتر شدن و نزدیک شدن به نیمهی عمر، قرار است غمی نداشته باشم. گفتم که قرار است شادتر باشم. هرچند دوستان نمی گذارند. شب بیمن کوروش سمیعی (که رفیق نبودیم و دعوا هم کم نداشتیم، اما به حال خودم جفا کردهام اگر نگویم با این ترانهاش خیلی حال کردم و خوشحالم در آلبومی در این حد همترانهای با زخمهای نسل من هم حضور دارد و واقعن ترانه او و گریه کنم یا نکنم زویا بهترین ترانههای آلبومند) و این ترانههای محشر مونا برزویی توی آلبوم یک اتفاق خوب سعید مدرس حالم را خوب، بد میکنند. اما خوب خواهم شد نه! خوبم! خوبم! سعی میکنم خوبتر هم باشم. چیزی بلد نیستم بگم تا تو رو دلداری بدم/ خدا به موقع میرسه، فقط به این معتقدم...**
۴- نمیخواهم به این فکر کنم که شاید همهچیز از دست برود... حتی در همین دوست داشتن ساده که شاید هم خودم را از دست بدهم، هم آنهایی که میتوانستم دوستشان داشته باشم و هم آنهایی که میخواهمشان دیگر نباشند... اما من زره پوشیدهام و پا به میدان گذاشتهام که بجنگم. با زندگی بجنگم و برای زندگی بجنگم و جز این و جز تو چیزی مهم نیست... اگر هم باز ببازم سنگینی شکست شاید بهانهی خوبی باشد که همان جعبهی پاندورای لعنتی را دور بزنم و زودتر از هرچه امید است بکشم بیرون. به بعدش هم فکر نمیکنم. نمیخواهم جز خیال پیروزی چیزی در سرم باشد، حالم خوب است؟
Dreams are made winding through my head
through my head ***
پینوشت۱: فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه... ولی یه روز خوب میاد... اینو.. میدونم!*
پینوشت۲: قالب جدید وبلاگ کار محمد نویری عزیز است که مثل قالب قبلیام باز هم لطف کرد و شرمندهام کرد. اینجا کمی قبلتر از سال نو، نو شد و حال ارغوانیاش را هم دوست دارم.
پینوشت۳: ترانهی جدیدی برای سال نو ندارم، چون حرف نویی ندارم. آن ترانهی کهنهی تکراری هرساله که یادتان هست؟
پینوشت۴: *: یه روز خوب میاد از سروش هیچکس. **: گریه نکن از آلبوم اتفاق خوب سعید مدرس ***: Spiders از System Of A Down