تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - عشقم، بیا جلوی چشمم

۱- حالا قبول کنیم یا نه، دوست داشته باشیم یا نه، پرشین رپ مهم‌ترین پدیده‌ و جریان دو سال اخیر موسیقی ما بوده که هنوز هم ادامه دارد. خیلی‌ها می‌گفتند این یک موج است و به‌زودی به سرنوشت فریدون و بنیامین و ... دچار خواهد شد، ولی نمی‏دانم چرا روزهایی که همه وعده می‌دادند نمی‌رسد. معلوم هست که من علاقه‌مند پرشین رپ نیستم و کلا با موسیقی رپ نسبتی ندارم، ولی هیچ موضع‌گیری‌ای هم در قبال آن ندارم. با این‌که کارهای ضعیف در این حوزه کم نیستند، اما بعضا تولیداتی با ترانه، آهنگ، آرانژمان و صدابرداری عالی هم به گوش می‌رسد. کلا در هر حیطه‌ای کار با استاندارد و دارای کیفیات قابل ستایش و کار ضعیف، غیرقابل اعتناست.

۲- خیلی‌ وقت‌ها به‌خاطر ارتباطات مشخص و محدود اطرافمان، از جریاناتی که در هر زمینه‌ی هنری اتفاق می‌افتد و از سلیقه‌ی مردم بی‌خبر می‌مانیم. خاطره‌ی جالبی را برایتان تعریف می‌کنم تا بفهمید منظورم چیست: هفته‌ی پیش طبق معمول بعد از این‌که پنج‌شنبه شب کلاسم در زنجان تمام شد، یا ماشین‌های خطی زنجان به تهران عازم تهران بودم. راننده‌ یک سی‌دی از معین داشت و دست از سر ما و او برنمی داشت. متاسفانه من هیچ‌وقت طرفدار و علاقه مند معین و صداهای معینی نبوده‌ام. توی عوارضی قزوین بودیم که از راننده خواستم تا متوقف شود و از صندوق عقب یک سی‌دی آوردم و به‌زعم خودم انتظار استقبال دیگر مسافران را هم داشتم، چون می‏دانستم آن ها هم از صدای معین خسته شده‌اند. آهنگ‏های اول توی سی‌دی (که سلکشن پسردایی‌ام بود)  کوه علی لهراسبی و تقدیر شادمهر بودند. البته ترانه‌هایی که مونا برزویی برای این دو سروده است را بسیار دوست دارم و از بهترین ترانه‌هایی هستند که توی این ماه‌ها شنیده‌ام. بعد از این‌ها آلبوم‌های جدید سعید شهروز و محسن چاووشی هم توی ماشین پلی شدند، ولی هم چنان قیافه‌ها بیشتر اخمو می‏شد. کارهای بعدی هم معلوم بود که به مذاق هم‌سفرانم خوش نخواهند آمد، آلبوم آلوده‌ی اوهام، آلبوم باغ وحش جهانی کیوسک و همه‌ی ترانه‌های فرهاد انتخاب‌های من بودند که به تایید پسردایی‌ام هم رسیده بودند اما هم‌سفران را کلافه‏تر می‌کردند و فقط چند ثانیه از هرکدام را می توانستند تحمل کنند.. تا جایی که وقتی آهنگ مشترک کیوسک و محسن نامجو پخش می‌شد یکی از خانم‏ها مسافر قاتی کرد و خواست که سی‌دی را در بیاوریم. "من توی زندگی‌م از این ترانه‌ها گوش نکردم، این‌ها چین آقا؟"
جالب این‌جا بود که خانم هم‌سفر یک سی‌دی به آقای راننده داد تا توی دستگاه پخش قرار دهد و  باهمراهی خواننده و بقیه‌ی مسافران به هم‌آوایی با جنابان! خواننده‏ها مشغول شدند. از کیفیت و وضعیت ترانه‏ها و آلبوم چیزی نمی‌گویم جز چیز‌هایی که از آن در ذهنم مانده است:
تو فروغ چشم منی/ تو دوایی خودت، تو شفایی خودت / مجید خراط‌ها، مهدی ابراهیمی / ز چشمت گله دارم، هنوزم بی‌قرارم، بی‌قرارم آآآآيييي/ ...
باور کنید از چیزی که مردم دوست دارند بی‌خبریم و این تقصیر ماست، نه آن ها...

پی‌نوشت: این کلیپ مربوط به نوشته‏ی اول این پست است و خیلی باحال!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی