
در این روزهای تشویش و کلافگی، سردرد و دلتنگی، بدترین چیز این است که چندتا ملودی هم روی دستت مانده باشد و هرروز بدقولتر شوی. آنهم ملودیهایی بسیار سخت! اینجور مواقع داشتن دوست گلی مثل حسین غیاثی که قطعا یک شاعر بالفطره است، نعمت بزرگیست. او فکرهای آشفتهات را همراهی میکند تا با اتفاقی خوشایند، به التیامی نسبی برسی. قسمتهایی از ترانهای را که با همراهی حسین عزیزم برروی ملودی دوست خوبم فرزین قرهگزلو نوشتیم و بهزودی با صدای یک خوانندهی خوب خواهید شنید، برایتان میگذارم.
حالم بده از من نخواه آروم بگیرم
وقتی که از هم تا همیشه دور میشیم
میدونم و میدونی این درد کمی نیست
داریم به این دیوونگی مجبور میشیم
...
تقدیر سهم ما رو این طوری رقم زد
ایکاش میشد رسم تقدیرو به هم زد
بارونیام دل دل نکن چترت رو بردار
باید تموم بی کسیها رو قدم زد
...
من و تو آخر خطیم
ته قصه ته بازی
من و تو دوتا قطاریم
رو دو تا ریل موازی
من باید تو رو ببازم
تو باید منو ببازی
موقع رد شدن از هم
من بسوزم، تو بسازی
...
پینوشت۱: خالی از بغض همیشه...
پینوشت۲: راست میگوید. مردم ما امکان دسترسی به چیزهایی که دوست دارند را نمییابند و به هر چیزی که در اولین مواجهه بهشان عرضه میشود جواب آری میدهند. بیش از ده هزار کلیک در بیستوچهار ساعت برای خبر رفتن لونا شاد از صدای امریکا و ازدواجش با آرش سبحانی مسئلهی کم اهمیتی نیست. خیلی چیزها را در این کنجکاوی و پیگیری ایرانیان میشود فهمید!