تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - عمران صلاحی مُرد
خاتون
کلام تو
سنگ را آب می کند
خواب را خواب
و ایوان را پر از مهتاب

در کلام خود شناوری
چون شکوفه ی سفید ماه در چشمه
بیان خویشتنی
چون فواره ای در حوض نقره

تو را در کلامت می چینم
تو را در کلامت می بویم
*
خاتون تو می دانی
میان شاخ و برگ قصه ها
پرنده وار بخوانی
تو می توانی
آتشی را به آتشی دیگر خاموش کنی
تو می توانی از ما بلابگردانی
مرگ چنان گوش به قصه ات می سپارد
که از کار خویش باز می ماند
*
خاتون
شبی خوش است
می خواهم
گیسوانت را بشنوم

لب می گشایی
نسیم شبانگاه
سراپا گوش می شود
کلام تو سرانجام
آغوش می شود.

(عمران صلاحی)


عمران صلاحی ، شاعر و  نویسنده ی ایرانی مُرد ! به همین راحتی ! به همین سادگی !
تشییع جنازه اش فردا صبح ساعت ۹ از خانه ی هنرمندان خواهد بود.


یک شعر از عمران صلاحی
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی