تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - از اره‌ها تا چاه... از عدالت تا کاسه‌های بی‌صف

علی یک مفهوم مداوم است و عمیق‌تر از همه‌ی تاریخ، وراتر از همه‌ی دین‌ها و شمشیرها. علی یک حقیقت محض از انسانیت و عشق است، یک مفهوم بی‌زوال. علی را دوباره، نه با شمشیرکه با عشق باید شناخت. ما سال هاست که علی را توی کوچه‌های کوفه گم کرده‌ایم. این‌جا، توی همین هفتاد میلیونی، سال‌هاست که بسیاری، ردای فریب بر تن به تقوای نداشته‌ای می‌بالند که ظلم را به عدالت تقسیم کرده است. کاش علی بود و می‌دیدیم مهرش را که‌ها می‌برند و تیغ شمشیرش را که‌ها می‌خرند. از چاه به کاسه‌های شیر و شفقت، از ذوالفقارت به شب مردانگی، به ليلة‌المبيت‌ات  پناه می‌برم، ای همیشه‌ی انسان! که هنوز حالی برای گفتن از این حالِ بد نیست...

(اتوبوسی به سمت کوفه)

آقای راننده بازم جا داری؟
دو تا مسافرن برای کوفه
قَطام بیاد بشینه جای شاگرد
بخوابه ابن‌ملجمم رو بوفه

آقای راننده، یه چاهی این‌جاست
که آجراش صدای گریه می‌دن
مشکل ِ این خونه‌س شاید بعضیا
پشت ِ درش فاطمه رو ندیدن

پر شده تو خیابونای کوفه
فیلم‌های بی‌سانسور ِ آمریکایی
زمان ِ صلحِ، یالا حیوون؛ بخون!
بلند و واضح: حسنک کجایی؟

معاویه قاعده‌ی بازیه
که رو لبِ قاعده لَق می‌خوره
دوباره قرآن سرِ سرنیزه‌هاس
دوباره این قصه ورق می‌خوره

آقای راننده، علی گم شده
تو ائتلاف شیعیان ِ مُرده
کماندوهای عمروعاص تو شهرن
می‌گن علی بدجوری گولّه خورده

غم مث تاول روی پوست کوفه
بزرگ و زشت و لیز و چندش‌آور
علی... ولش کن.. بگو طعم چایی   با   کِتری بهتره یا با سماور؟

دیکتاتورو گرفتن اما عراق
مثل زمونه‌ی علی بی‌کسه
دوباره عباس به‌جای امیه
قصه‌ی ما داره به‌سر می‌رسه

آقای راننده؛ نرس به ایستگاه
پیچ و نپیچ، برو تا عمق ِ درّه
بعد ِ علی، عدالت یه چماقه
برای مخفی کردن ِ یه ارّه
...

(نیما کوکلانی)

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM