
نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است
به کودکانهترین خوابهای توی تنت
به عشقبازی من با ادامهی بدنت
به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بیهماغوشی
به بوسههای تو در خواب احتمالی من
به فیلمهای ندیده....
به مبل خالی من