تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - با اجازه‌ی سید

قرص‌های همیشه مشکوکی
که شبم را پر از خوشی کرده...
میثم ِ یوسفی ِ ترسویی
توی این شعر خودکشی کرده...!

ولی قبل از خودکشی این شعر سید مهدی موسوی را می خواند:


نگاه می‌کنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه‌ترین خواب‌های توی تنت

به عشقبازی من با ادامه‌ی بدنت


به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی

به شعر خواندن ِ تا صبح بی‌هماغوشی

به بوسه‌های تو در خواب احتمالی من

به فیلم‌های ندیده....
                  به مبل خالی من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |