تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - پیدا شدم پیدا شدم

حقیقتِ این سخن به ایشان نرسید، الّا معنی‌ای به ایشان رسید که رنگشان دگر شد. تغیـُّر آدمی را سببی باشد. هراینه از بهر تفهیمشان سخن مکرّر می‌کردم، طعن می‌زدند که «از بی‌مایگی، سخن مکرّر می‌کند.» گفتم «بی‌مایگی شماست. این سخنِ من نیک است و مشکل. اگر صدبار بگویم، هر بار معنی ِ دیگر فهم شود و آن معنی اصل  همچنان بکر باشد.» این‌که می‌گفت «عرصه‌ی سخن بس فراخ است،» خواستم جوابش گفتن که «بل‌که عرصه‌ی معنی بس فراخ است. عرصه‌ی سخن بس تنگ است.» الا با او نفاق می‌کردم. باآن که او کوهی بود، نفاق را نیز بداند. گفتمش «این سخن را به گوشِ دگر شنو! به‌آن گوش مشنو که سخن ِ مشایخ شنیده‌ای!»
- کلیات شمس / گردآوری و تصحیح جعفر مدرس صادقی/ نشر مرکز-

پی نوشت:
۱ - 
در عشق او چون او شدم و نابوده به کام خویش نابوده شدیم
۲ - حذف شدن هم دردناک است. مدتی ست که دوست دارم این را بنویسم و یادم می رود. تازه کشف کرده ام که حذف شدن برای کسی که فکر می کرد همیشه حذف می کند خیلی دردناک تر است!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی