
۱ - واقعا نوبر است. شوهر دخترعمویم کارمند بانک کشاورزیست. چند شب پیش که توی یک میهمانی خانوادگی بودیم، میگفت ابلاغیه آمده که اگر یک ریال هم قرار است وام بدهیم از ادارهی کل اجازه بگیریم. یعنی ببینید دولتی که با وامها و ریخت و پاشهای آنچنانی شروع کرد به چه روزی افتاده است. یا میگفت که یک نفر در شعبهی تبریز وام یک میلیاردی گرفته است ولی پروندهاش را فرستادهاند برای ما و از حساب ما کم کرده اند، حالا نمیدانیم این یارو پسر کدام آقاست. در مقابل باید بیفتیم دنبال فلان بدبختی که ۵۰۰ هزار تومان وام گرفته تا جهیزیهی دخترش را ردیف کند و یکی دو ماه در بازپرداخت آن به مشکل برخورده است. مثل اوضاع مملکتی، اوضاع بانکیمان هم واقعا بههم ریخته است. علاوه بر شوهردخترعمویم، شوهرخالهام که رییس یکی از شعب بانک صادرات است هم مثالهایی میزد که واقعا اعصاب آدمی را بههم میریزد. یک نمونهاش این است که اسم یک بانکی کشاورزیست ولی مسائل مربوط به وام کشاورزی و .. در بانک ملت انجام میشود. درحالی که بانک کشاورزی به خاطر کاربریاش در خیلی از روستاها شعبه دارد و بانک ملت فقط در مرکز شهرستانهاست. تصور کنید کشاورزان روستایی بدبخت برای مسائل بانکیشان چه عذابی میکشند! در ضمن میگفت که بهخاطر وضع نابهسامان بانک کشاورزی به خاطر همین سیاستگذاریهای غلط، بحث ادغام این بانک و بانک صادرات هنوز مفتوح است! در ضمن اگر از درصد وامهایی که بعد از طی شدن هزاران پروسه پرداخت میشوند خبر ندارید باید بگویم که یک وام معمولی ۵۰۰ هزارتومانی چیزی در حدود ۲۶ درصد سود دارد. توجه کنید که قرار بود این دولت نظام بانکیای که میگفت اسلامی نیست و سود نابهجا از مردم میگیرد را اسلامی کند!
۲ - اگر مجلس درس و حسابی داشتیم تا به امروز صدبار این آقا را بهخاطر مشکلات روانی استیضاح کرده بودند. از هالهی نور و ارتباط با امام زمان گرفته تا توطئهی ربودناش در عراق. محشر است بهخدا!
۳ - چند وقتیست که شدیدا به هاشمیرفسنجانی علاقهمند شدهام. از چپیترین تصمیمات و آرایاش در اوایل انقلاب (مخصوصا در مورد مجلس خبرگان و قضیهی اتمام جنگ...) گرفته تا حرفهای اخیرش، خبر از یک شخصیت آگاه به مردم و روشنتر از بقیهی سردمداران کشور می دهد که اصراری بر شناکردن در جهت آب ندارد، گاهی هم بهسرش میزند که مسیری که اشتباه رفته را برگردد!