
هفتهی پیش جشنوارهی تئاتر عروسکی بود و پسر داییام حامد هم اجرا داشت. مرگ مبارک به نویسندگی و کارگردانی حامد ذبیحی .اجرای حامد باعث شد از هوای یک ترانه پُر شوم! نقدا یک بندش را داشته باشید تا بعد. جای خالی را خودتان پر کنید . طبعا هرگونه تشابه اسمی زاییده ی ذهنتان به پای خود شماست و ربطی به من ندارد!
وقتی که مبارکم به دست ما سیا می شه / می بینی ... سوپور یک شبه کدخدا می شه!
و یک ترانه :
این کبودیِ رو لبهام جای بوسه هاتِ لابُد
داری فوتم می کنی با شمع هایِ کیکِ تولُد
من به خاطرت می میرم تو ستاره تر می مونی
من کلاغ می شم ، تو وقتی که کلاغ پَرُ می خونی
من سقوط می کنم تا تو بازم پرنده تر شی
یه درختِ تازه می شم تا بازم واسه م تبر شی
هرچی بیشتر دست و پا می زنی بیشتر تو تنم فرو می ری
رو چشام خیس می شی ، رو لبام گُر می گیری
بذا ته بگیرم اینبار توی ِ حسِ ته گرفتن
شاید از نفس بیافتم شاید عُقَّم بیاد از زن
ولی از یه حسِ مرده پُرِ دیوار و ملافهم
خیلی از خودم می ترسم تو خودم بدجور کلافهم
دارم از نفس میفتم توی خونهای دوخوابه
بیست و چند تا شمعِ سوخته زیرِ عکسی که تو قابه
هرچی بیشتر دست و پا می زنم ، بیشتر تو چشات فرو می رم
رو لبات گُر می گیرم ، تو نگاهت می میرم
صدا بحث ِ دیگریست ، مُجزّاست ، صداست .
سردرد خوردنیست ، میز خوابیدنیست، مرد جلو آینه خواهد ایستاد.مبلها ریزه ریزه فرو می روند تو زمین .
سکوت پُر از نقطه چین است.
دلم می خواهد حرف بزنم. چیزی غیر از سکوت بنویسم . هق هق ِ زن را بنویسم . مرد را و ... ترس را .
بله . ترس را !
ترس را تو خیابانی که منتهی می شد به سگ ها. سگ ها پارس می کنند. سگ بودن نه هق هق است نه دودِ سیگار . امّا صدای پارسشان ... .
صدا چیزِ دیگریست . صدا یعنی ایستادن ِ مرد جلوِ آینه . یعنی هق هقِ زن .
(حجت بداغی / من فکر می کنم من)
* عنوان برگرفته از ترانه ای با صدای احمد کایا