تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - میعادگاه ما؛ انسان و آبادی/ تاریخ و آینده، میدان آزادی

قالب جدید این وبلاگ دست‌پخت دوست خوبم محمد نویری‌ست. کاملا اتفاقی و در عرض یک‌روز این اتفاق افتاد و واقعا شرمنده‌ام کرد! امیدوارم بتوانم جبران کنم.


مجموعه‌ی "که زن نبودی..اما" به احتمال زیاد به جشنواره‌ی کتاب در ادری‌بهشت ماه هم نمی‌رسد. هم بحث مجوزهایش کامل نیست و هم این‌که چون اتفاقات بسیار خوبی قرار است برای این کتاب بیفتد و خودم هم ترجیح می‌دهم اگر قرار بر چنین کاری‌ست، یک کار آبرومند انجام دهم، شاید تا تابستان امسال آماده‌سازی اش طول بکشد. در این بین مجموعه‌ی داستانی می‌ماند که امیدوارم این‌ یکی را به جشنواره‌ی کتاب برسانم.


از شواهد وضعیت انتخابات افتضاح است. ادعای دموکراسی بکنیم و ادعای آزادی اندیشه، سخنرانی بکنیم که ما تقلب نداشته‌ایم و ظلم نداشته‌ایم و طی این سال‌ها همه‌اش درست و آزادانه بوده و هرکس حرفی غیراز این می‌زند منافق است و از این حرف‌ها، بعد هم چنین اتفاقاتی بیفتد واقعا دیدنی‌ست. یادداشت جمیله کدیور خیلی منقلبم کرد.

البته میثم عزیز هم راست می‌گوید. آقایان کروبی و خاتمی و آن‌هایی که می‌گویید حقوق خیلی‌ها ضایع شده است، اگر به ولایت مطلقه و قانون اساسی اعتقاد دارید که این دست و پا زدن‌ها برای چیست. اگر هم نه که بی‌خود می‌کنید در انتخابات شرکت می‌کنید و ...


وضعیت جشنواره‌ی فیلم هم عجیب به هم ریخته است. آثار مطرحی ابتدا از جشنواره کنار گذاشته شدند و سپس با ممیزی‌هایی مثل حذف کلمه‌ی "ماهواره" در دو فیلم یا حذف بعضی صحنه‌های بسیار معمولی به جشنواره بازگشتند. با این‌همه بدون توجه به ممیزی‌ها یا این‌که چه فیلمی می‌آید و چه فیلمی کنار می‌رود منتظر دیدن این فیلم‌ها هستم:

خاک آشنا- بهمن فرمان‌آرا
دایره‌ی زنگی- پریسا بخت‌آور
همیشه پای یک زن در میان است- کمال تبریزی
صدسال به این سال‌ها- سامان مقدم
کنعان- مانی حقیقی
آتش سبز- محمدرضا اصلانی
به‌همین سادگی- رضا میرکریمی
آواز گنجشک‌ها- مجید مجیدی
باد در علفزار می‌پیچد- خسرو معصومی
هر شب تنهایی (شب)- رسول صدرعاملی
سایاب- محمدعلی سجادی


در غزه زن‌ها و بچه‌ها در حال مرگند. مهم نیست برای چی، فقط این مهم است که دارند می‌میرند. لابد از فلسطین نگفتن یا گفتن این‌که به ما ربطی ندارد، روشنفکری‌ست. ولی من روشنفکر نیستم، دلم برای "انسان"ها می‌سوزد. هرکجای دنیا که باشند.

پی‌نوشت: عنوان این مطلب قسمتی از ترانه‌ی ایرج جنتی عطایی‌ست.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |