تبليغاتX
که زن نبودی... امّا - عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

 دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گیسوی تو بود  
تا دل شب سخن از سلسله‌ی موی تو بود
 
دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت  
باز مشتاق کمان‌خانه‌ی ابروی تو بود
 
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت  
فتنه انگیز جهان غمزه‌ی جادوی تو بود
 
من ِ سرگشته هم از اهل سلامت بودم  
دام راهم شکن طره‌ی هندوی تو بود
 
بگشا بند قبا تا بگشاید دل من  
که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
 
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر  
کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود
 

پی‌نوشت-
کامبیز روشن‌روان بر روی این غزل ملودی بسیار زیبایی نوشته که در آلبومی به اسم قصه‌ی شمع با صدای علیرضا افتخاری منتشر شده است

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  |