
امشب که چراغها خاموش شوند، مردی و نامردی از هم جدا خواهند شد.
حسین برای من نه یک پیشوای مذهبی، که مرد آزادی و آزادمردیست و بزرگترین آزادهی تاریخ! کسی که این علم به دوشها کاش طریقتاش را میشناختند تا بر عزای آزادگی بگریند و حبس خویش، نه بر سر بریدهاش. حسین میدانست که چه سرانجامی دارد و روی بر نگرداند، نگران آوارگی زن و فرزندانش نبود، به عزای شش ماههاش ننشست، به حق میاندیشید و دنبال کورسویی بود تا کوفیان را به جهالتشان آگاه کند، تا تاریخ را به روشنی رهنمون باشد، به آزادی و حقطلبی. حقی که نه چیزیست بخشیدنی، نه لطفی که حکام به ما میکنند، نه چهارچوبی که پای منابر سالهاست دوره میشود، حقی که باید به دنبالش برویم، حقی که ذات ماست و برای آن زندگانیم. باید حسین را دوباره، نه به عنوان پیشوای دینی، نه بهخاطر سربریدهاش، نه برای آوارگی زن و بچهاش، نه برای گریه و ضجه، برای هدفاش و "چرا"ی این مصیبتها شناخت. به عزایاش هم میگرییم که خود، حالی گریان داریم. که عذابی میکشد از کوفیانی که حالا علماش را به دوش میکشند...
من دعا کردن بلد نیستم، اگر اهل دعایید برای جوانان و دانشجویانی که در زندانها تلاش میکنند در "طرح امنیت اجتماعی" شرکت کنند و نمیدانند چگونه، دعا کنید!
"حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که بهجای افکارش زخمهای تناش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بیآبی نامیدند... در عجبام از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزاد زیست."
(دکتر علی شریعتی)
...کور اولموش گوزلرین قان توتدی شیمرین
که گورسین اوز الینده خنجر آغلار...
(استاد شهریار)
از پریشان زلفیاش در کربلا گفتم به خویش
چادری کو تا کشم بر گیسوان زینبم
(نادر بختیاری)
----
پی نوشت: چه کسی می فهمد؟