
سالها هست از خودم، تنها
مثل یک اتفاق میترسم
از همان شب که قصه خونی شد
دیگر از این اتاق میترسم
صورتم از نکردهها سرخ است
گریهام از نگفتهها مسموم
حرفهای مرا نمیفهمند
این رسولانِ قبله نامعلوم
بوی کافور میدهد باران
مزهی مرگ میدهد دهنم
بس که این جا خدا به دار شدهست
باید امشب به مرگ سر بزنم
من خدای ترانهها بودم
که شبی پیش هرزهای افتاد
از همان شب به روی هر واژه
میشد اسم حرامزاده نهاد
هرزه هم زود مُرد چون هرگز
واژههایم به او نیالودند
از رسولان بیخدا گفتم
که خدایان هرزگی بودند
از رسولانِ مستِ بیقبله
از رسولانِ گاوِ بیمنطق
از رسولانِ لالِ بیفریاد
از رسولانِ ضجه و هقهق
از رسولان عشق هم گفتم
که خدایارِ زندگی بودند
از رسولان آفتابی که
توی ِ فکر پرندگی بودند
*
من خودم عشقباز بودم که
توی عشقِ تو، باز افتادم
هرزه و گاو را درو کردم
پیشِ بچه گراز افتادم
(میثم یوسفی)

شمارهی جدید ماهنامهی فرهنگی هنری نشانی منتشر شد. با گفتوگوها و مطالبی از:
گلشیفته فراهانی
لیلی رشیدی
ساعد مشکی
آریا عظیمینژاد
بهروز بقایی
نیما رئیسی
حمید آخوندی
رضا قاسمی
پژمان الماسینیا
عبدالجبار کاکایی
بهروز غریبپور
مرجان شیرمحمدی
احمدرضا احمدی
عباس کیارستمی
و ...