
دیشب کار افشین هاشمی عزیز را در جشنوارهی تئاتر سنتی و آئینی دیدم. "حسن و راه باریک پشت کوه" ، تالار چهارسو. کار خوبی بود اما آخر نمایش ول شد. کار قبلی افشین را که یکی دو سال پیش فکر میکنم توی کارگاه نمایش دیده بودم بیشتر دوست داشتم گرچه این هم به اندازهی خودش خوب بود. بیرون سالن امیرشهاب رضویان عزیز را دیدم، کارگردان برگزیدهی جشنوارهی فجر یرای "مینای شهر خاموش" که هنوز سمند جایزهاش را ندادهاند. بدهیهایی که بابت فیلماش زیر آن رفته هم پابرجاست. بعد از اینها هم یک اُپرای پکنی را در تالار اصلی دیدم و اصلا خوشام نیامد، نه به این دلیل که بد بود، کلا با این مدل نمایشها مشکل دارم. وسط اجرا به حامد گفتم مطمئنام تئوریسینهای تئاتر مثل برشت نظریاتی مثل "فاصلهگذاری" را از خودشان در نیاوردهاند. این اُپرا که قدمتی هزار ساله داشت و خیلی از نمایشهای بومی و محلی کشورهای دیگر به درستی "فاصله گذاری" برشت را که سالها بعد از پدید آمدن چنین نمایشهایی مطرح شده رعایت میکنند.
بهجز یک تئاتر همهی تئاترهای بعد از عید را دیدهام و به واقع هیچکدام نتوانستهاند انتظاراتام را برآورده کنند. هرکدام یکجای کارشان میلنگیده. دلام میخواست مثل دوسال پیش گرمای تابستانمان با لذت توی صف ایستادن برای نمایش بهرام بیضایی از یاد برود. دلام برای نمایشهای حمید امجد تنگ شده، برای محمد چرمشیر و فرهاد مهندسپور، برای امیررضا کوهستانی و "رقص روی لیوانها"یش ... همهی اسمهایی که از آن خاطره دارم یادم نیست اما دلام یک نمایش غافلگیر کننده، یک اجرای عالی میخواهد.