
یک ترانه ی قدیمی که چند وقتی ست دوباره ادیتش کرده ام تقدیم به بارانی که می بارد و نمی بارد... شاید عجیب باشد اما تقدیم به خودم که عجیب این روزها دلتنگم و بی دلیل سرخوش!!
تويِ حدودِ دلتنگی ِ من خواب تو بود و يک بغض ِنشکن
وقتی که قلبم پیش تو جا موند بغضم رو تابِ فواره ها موند
چرخ نگاهم قِل خورد تا تو وقتی که اين بغض بُر خورد با تو
باید که باشی تا گم نباشم یک خنده بسه تا مبتلا شم
بارون بارون بارونه می باره دونه دونه رو سقفِ بازِ خونه
وقت قدم زدن بود بارون تمومِ من بود پُر از هوای زن بود
تو لحظه های ِ بی تو جنونم بی وقفه تا تو، آوازه خونم
من از نگاهت تعبیر می شم با خنده ی تو تکثیر می شم
وقتی حضورت بی وقفه باشه این عشق می شه بی انتها شه
دستامو ها کن تا گُر نگيرم بی تو نپوسم، بی تو نميرم
چشمات هنوز بارونه می باره دونه دونه چشمات خود جنونه
ترانه شکل زن شد وقت نفس زدن شد چشمات تمومٍ من شد
-میثم یوسفی-
باید که باشی تا گم نباشم، یک خنده بسه تا مبتلا شم و من از نگاهت تعبیر می شم، با خنده ی تو تکثیر می شم