به خاطر آن هایی که می خواستند این ترانه را بشنوند آپلودش کردم.
از این جا می توانید داونلود کنید.
من ديوانه ی توام
و اين را حتا ديوانهها میترسند بفهمند
و ترس تنها چيزي است كه من از آن میترسم
- شاعري گمنام-
به انگشت هايم نگاه كن
هنوز از نقطه هاي شعر لبريز است
.............................................
به بالهايش نگاهي كرد.
نشست روي انگشتانم.
برايش داروگ ِ نيما خواندم
گفتم:
نقطه هاي شعر براي تو!
عمر آفتاب كوتاه است.
دوستي غزل عاشقانه اي است
سلام ها، قصيده اي نفس گير،
رديف آدم ها گولت نزند.
آن كه برايت مثنوي مي بافد
چشم هاي گردت را از سكه خواهد انداخت.
از سر ِ انگشتانم پر كشيد.
شبانه ي بامداد برايش خواندم.
گفتم:
بادهاي موسمي در راه است.
صدايت در بادها گم مي شود.
چشمت را به روي شب ببند.
چشمك چراغ ها تو را با خود خواهد برد.
شعرهايت را
ميان اسم هايشان حراج مي كنند.
باد او را با خود برد.
برايش، پري كوچك غمگين فروغ را خواندم.
گفتم:
بلد كه نباشي راه را پيدا كني
خط مرا كه مي شناسي !؟اسمم را زير لب هم كه بگويي
شعر هايم به رويت مي خندند.
دست ها كوتاه مي شوند و باز
انگشت هايت كه زخمها را لمس كند
غزل هاي عاشقانه را از بر مي خواني...
صدايش از دورها آمد.
برايش اين شعري كه مي بينيد را نوشتم.
گفتم:
تنافر حروف را از پشت ِ سرت جمع كرده ام.
چراغ ها را يكي يكي خاموش؛
به آسمان نگاه كن!
دوستي غزلي عاشقانه است.
سلام ها قصيده اي نفس گير؛
رديف ِ نامها را به مثنوي آدم ها رها كن
زمان از تو گذشته است.
نگاه كن:
انگشت هاي من ،
هنوز از نقطه هاي شعر لبريز است!
به بالهايش نگاهي كرد.
- مجید ضرغامی-
دختری روی بار می ترسد...
هنوز بعضی وقت ها به "چهارراه ولی عصر" دلخوشم و به "شیرینی فرانسه" و "قهوه" اش و ... به هر حال هر انسانی در هر جایگاهی هم که باشد نقطه ضعف هایی دارد یا دنبال بهانه های کوچکی برای دلخوشی می گردد!
بعد از تحریر:
جالب است که ۴-۵ دقیقه نگذشته از به روز کردن این پست تلفن آدم زنگ بخورد و هنوز وقتی عکسی روی گوشی می افتد هول بشوی و ذوق کنی!! کاش بهانه های کوچک مان برای دلخوشی بیشتر بودند! همین!
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط میثم یوسفی
|